انگلیسی در خواب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 11 فروردین ماه سال 1387

 برگرفته شده از نشریه شمیم شمال

 

بازخوانی گفتمان بومی‌گرایی در اندیشه روشنفکران ایرانی

دهه 1340 و 1350 از بسیاری جهات در تاریخ اندیشه ایران به‌عنوان یک نقطه عطف به‌حساب می‌آید. پیدایش سبک‌های جدید در حوزه‌های فلسفی، اجتماعی و ادبی و ظهور نویسندگان نوآور از یک سو و همچنین گسترش بنگاه‌ها و انتشارات کتاب از سوی دیگر فضای فکری و اندیشگی ایران را به‌سوی یک پویش جدید هدایت کرد، از جمله گفتمان‌های رایج در فضای ایدئولوژیک آن دوره "بومی‌گرایی" بوده و در واقع پرسش از "خود" و "دیگری" در کانون داد و ستدهای فکری اندیشمندانی مانند جلال‌آل‌احمد، دکتر علی شریعتی، سیداحمد فردید، سیدفخرالدین شادمان و داریوش شایگان و ... بوده البته باید به این نکته توجه داشت که بومی‌گرایی در نیمه دوم قرن بیستم به‌عنوان گفتمان مسلط جهانی در شرایط پسا استعماری برای کشورهای استعمارزده به‌حساب می‌آمد و همچنین از آن به‌عنوان مظهر ناسیونالیسم فرهنگی و یک قطب شناخت‌شناسی در مخالفت با اروپامداری یاد می‌شده پس از جنگ جهانی دوم و فروپاشی ساخت قدرت‌های بزرگ و همچنین آغاز استعمارزادیی سیاسی در بخش‌های وسیعی از آسیا و آفریقا در دهه‌های 1950و 1960 "هویت" و "ناسیونالیسم" به‌عنوان ایدئولوژی مسلط زمانه تبدیل شد و رهبران و اندیشمندان ناسیونالیست جهان سوم مانند احمدبن‌بلا، هواری‌بومدین، فیدل‌کاسترو، ارنستوچه‌گوارا، گابریل‌ گارسیامارکز، محمد مصدق، جمال‌عبدالناصر، پابلونرودا، جواهرلعل‌نهرو، قوام‌نکرومه، مائوتسه‌دون، فرانتس‌فانون، به‌عنوان منادیان گفتمان بازگشت به خویش و بومی‌گرایی در جهان مطرح شدند. باید بپذیریم که وضعیت اندیشگی درون‌ساختاری ایران متأثر از گفتمان غالب جهانی یعنی استعمارزدایی و ضدیت با غرب ناسیونالیسم و بومی‌گرایی بوده و امواج این قالب‌های فکری فضای داخلی ایران را متأثر از خود ساخته بود. شاید از بین رهبران و روشنفکران جهانی حامی بومی‌گرایی و ناسیونالیسم "فرانتس‌فانون" بیشترین تأثیر را بر روشنفکران ایرانی منتقد غرب داشته‌. کتاب "دوزخیان روی زمین" آغازی بر نهضت بازگشت در فضای روشنفکری ایران بوده بی‌شک جلال‌آل‌احمد با اندیشه فانون آشنایی داشته و شریعتی خود را وامدار اندیشه او می‌دانسته و سنتز اندیشه این متفکران را در جهان ذهنی داریوش شایگان به‌وضوح می‌توانیم ببینیم آنجا که او هم به مانند آل‌احمد روحانیون را بهترین مفسران و نگهبانان اسلام و خاصه مذهب شیعه می‌داند.

من در برابر دیگری

"من می‌اندیشم پس هستم" این جمله مشهور دکارت فیلسوف فرانسوی سرآغاز یک تحول عظیم اندیشگی در جهان شد دراقع دوره جدید یا مدرنیسم و گسست آن از سنت بر بستر این اندیشه یعنی «من» به‌عنوان فاعل و شناسنده دانش شکل گرفت. اومانیسمی که بر محور "من اندیشنده دکارتی" شکل گرفت گرانیگاه فلسفه مدرن غرب شد. اما سؤال اصلی اینجاست که این "من" چگونه به شناسایی خود می‌پردازد؟ تعریف غربی از "من یا خود" چیست؟ میشل فوکو هم‌وطن دکارت عمری را صرف تفهیم این نکته کرد که نفس غربی درباره خود چگونه آگاهی بدست می‌آورد. فوکو با مطالعه تبارشناسی علوم‌انسانی از قرن هجدهم به بعد به تعریفی تازه از «خود» رسید.خلاصه تعریف او از "من" غربی اینست که من فقط از طریق نهاده‌شدن در برابر "دیگری" معنی پیدا می‌کند،به عبارت دیگر خودشناسی از طریق شناسایی دیگری حاصل می‌شود، فوکو معتقد است قالب ذهن غربی از قرن هجدهم به بعد دوگانه بود من و دیگری. یعنی شناخت من از طریق دیگری و غربی‌ها به خوبی از این قاعده برای قرار دادن غرب در برابر شرق استفاده کرده اند، پیدایش رشته‌ای به‌نام شرق‌شناسی در دانشگاه‌های غرب دقیقاً در این راستا بوده، به‌راستی علت توجه غربی‌ها به شرق و این‌همه تلاش در شناسایی شرق به چه دلیل بوده؟ ادوارد سعید در کتاب «شرق‌شناسی» خود به خوبی به شیوه فوکویی به این سؤال پاسخ می‌دهد که جامعه‌ها هویت خودشان را از طریق قرارگرفتن در کنار یکدیگری، یک بیگانه، یک خارجی یا حتی یک دشمن کسب می‌کنند. گفتمان تفاوت یا غیریت وجه مشخص غربی‌ها در شناخت خود غربی‌شان می‌باشد. رشته شرق‌شناسی با هدف دیگری قراردادن شرق توسط شرق‌شناسان غربی دقیقاً در جهت شناختن و ساختن تمدن غربی بوده، آنچه غربیان از این گذر کسب کردند شناخت خود و اثبات برتری و اصالت غرب بر شرق بوده و پیامد شوم این شرق‌شناسی در پدیده استعمار متبلور شده. میشل فوکو در نظریه رابطه دانش و قدرت می‌گوید شرق‌شناسی اندیشمندان غربی راه را برای فتح شرق در قالب قدرت‌های استعماری هموار کرده، در واقع شرق‌شناسان غربی شرق را از جنبه نظری دریافتند و قدرت‌های استعماری در عمل بر آن چیره شدند. ادوارد سعید معتقد است شرق‌شناسی بیش از هر چیز نماد مدرنیته غربی و فرزند ناتنی آن استعمار است. اما در این میان واکنش اندیشمندان شرقی (خصوصاً روشنفکران جهان سومی) در برخورد با این شیوه غربی‌ها چگونه بوده؟ آیا من شرقی برای شناخت هویت و اصالت خود نیازمند یک دیگری آن هم از نوع غربی بوده‌ام؟ آیا غرب‌شناسی علاج درد من شرقی‌ است؟ در این میان روشنفکران شرق هم به یک نوع تلقی وارونه در شناخت خود دچار شدند، تلقی‌ای که ادوارد سعید از آن به‌عنوان شرق‌شناسی وارونه یاد ‌می‌کند، یعنی شیوه‌ای که در آن روشنفکران سیاسی شرق به دنبال پردازش هویتی حقیقی و اصیل برای خود شرقی‌شان می‌باشند. اما نتیجه آن نه تنها کالبد شکافی شرق در جهت خنثی کردن روایت غربی‌ها از شرق نبوده بلکه غرب همان نقش دیگری را بازی کرد که شرق به‌گونه‌ای سنتی برای شرق‌شناسان ایفا می‌کرده. اما سنتز وضعیت گفته شده پدیده‌ای به‌نام «بومی‌گرایی» می‌باشد. باید بپذیریم که بومی‌گرایی به معنی ناآگاهی از تجدد و مدرنیسم نیست بلکه خود یک پدیده مدرن به حساب می‌آید که پیام آن دعوت به «خویشتن اصیل خویش» است. در صحنه فکری ایران بومی‌گرایی برای روشنفکران طبقه متوسط که در جستجوی هویت اصیل خویش در مقابل این همه آشفتگی و اخلال هنجاری مدرنیته و پیامدهای آن بودند تبدیل به یک گفتمان کارآمد شد.

جلال‌آل‌احمد و غرب‌زدگی

آل‌احمد غرب زدگی را به‌عنوان یک بیماری فاسدکننده برای کشورهای شرقی در جهان سوم به‌حساب می‌آورد. او هم به پیروی از احمد فردید نگاهی "هایدگری" به علم و تکنولوژی داشته و اصولاً تکنولوژی را مظهر و جوهر تمدن غرب می‌دانسته و شاید این گفته حقیقت داشته‌باشد که جلال‌آل‌احمد نخستین ناقد ماشینسیم در ایران بوده، وی از این بیماری به‌عنوان عاملی برای از میان رفتن اصالت فرهنگی، استقلال سیاسی و سلامت اقتصادی ایران یاد می‌کنند. آل‌احمد عامل چیرگی فرهنگ و تکنولوژی غرب در ایران را روشنفکرانی می‌داند که غرب را به‌عنوان یک گزینه مثبت و درست قبول کردند در اینجا روی سخن او با روشنفکران مشروطه بوده وی با بکارگیری دو گانه دیر‌آشنای "ما و آنها" یعنی همان شرق و غرب به انتقاد از روشنفکران غیرمذهبی از مشروطه تا زمان خود می‌پردازد و آنها را به سطحی بودن و فاصله‌گیری از توده‌ها و مخالفت با سنت و همکاری با طبقات حاکم متهم می‌کند و معتقد است راه ایجاد یکپارچگی و وحدت فرهنگی و هویتی ائتلاف میان روشنفکران و روحانیون می‌باشد، چون روحانیون از دیرباز سخنگوی اصلی و مدافعان بر حق شریعت اسلام بوده‌اند و جلال به این نکته کاملاً واقف بوده که ایجاد انسجام هویتی و حفظ آداب و سنت بومی تنها در کالبد اسلام و مذهب تشیع امکان‌پذیر است و شاکله هویتی ایرانیان با شیعه و اسلام عجین شده و روحانیون به عنوان مفسران و نگهبانان اصلی این گفتمان محسوب می‌شوند، بومی‌گرایی مدنظر آل‌احمد در این موقعیت اندیشگی شکل می‌گیرد. ولی راه مقابله با مدرنیته غربی را در بازتاب منطقی بومی‌گرایی در محیط روشنفکری می‌داند و معتقد است هرجا که روحانیون و روشنفکران با هم دوش به دوش در مبارزه اجتماعی حرکت کرده‌اند به پیشرفت رسیده و قدمی به‌سوی تکامل و تحول برداشته‌اند. غرب‌زدگی و بازتاب منطقی آن یعنی بومی‌گرایی زمانی در ایران مطرح شد که ایدئولوژی مارکسیسم و گفتمان انترناسیونالیسم (جهان ـ وطنی) در سطح وسیعی ایدئولوژی غالب بود و جلال در چنین فضایی مسئله هویت ملی و قومیت را به‌عنوان شاکله بومی‌گرایی مطرح کرد. نظریه غرب‌زدگی جلال تلنگری بر وجدان روشنفکری ایران جریانی بوده که هرچه بیشتر به سمت استحاله در فرهنگ غرب پیش می‌رفته.

شریعتی و بازگشت به خویشتن

غرب زدگی و بازگشت به خویشتن دو گفتمان چیره صحنه روشنفکری ایران در دهه 40 و 50 بوده‌است گفتمان بازگشت به خویشتن ادامه گفتمان غرب زدگی جلال بوده، به گفته شریعتی تقابل شرق و غرب در بارزترین شکلش به‌گونه‌های فرهنگی مربوط می‌شود، مثلاً گونه فرهنگی یونان ـ فلسفی، چین ـ صوفیانه، هند ـ روحانی ، ایران ـ مذهبی و اسلامی‌است. بر همین منوال رویکرد شریعتی به روشنفکری هم مذهبی بود. او در تعریف خود از روشنفکری فراتر از تعریف جلال‌آل‌احمد حرکت کرد، و روشنفکر مذهبی مدنظر خود را که سخنگوی اصلی گفتمان بازگشت به خویشتن می‌باشد به‌عنوان حلقه میانی روشنفکران غیرمذهبی و روحانیون به حساب ‌می‌آورد، شریعتی به نقد هر دو حلقه می‌پردازد در نقد از روشنفکران غیرمذهبی اصرار داشت که روشنفکران جهان سوم باید خود را از روشنفکران اروپایی متمایز کنند‌، یعنی از روشنفکران بی‌مذهب، علم‌پرست، ماده‌گرا، مخالف سنت و معتقد بوده روشنفکران ایرانی مقلد غرب افرادی از خودبیگانه و از خودباخته و بی‌ریشه هستند، شریعتی برای مبارزه با این گرایش فکری ـ فرهنگی غرب گفتمان بازگشت به خویشتن را مطرح می‌کند، بازگشتی به ریشه‌های فرهنگ اسلامی. وی در گفتمان بازگشت قصد داشت از یک‌سو میراث تمدن اسلامی ـ شیعی را در برابر گفتمان ناسیونالیست‌های غیر مذهبی که به دفاع متعصبانه از تمدن پیش از اسلام می‌پرداختند قرار دهد و از سوی دیگر به رقیبان مارکسیست خود بفهماند که اسلام روح دمیده‌شده بر فرهنگ و تمدن ایران است و مارکسیسم یک ایدئولوژی بیگانه است. شریعتی هویت "من ایرانی" یا "من مذهبی" را در مقابل یک "دیگری" دو وجهی قرار داده بود که یک وجه آن غرب و تمدن غرب و وجه دیگر آن روشنفکران غیرمذهبی و روحانیت بود او با نقد این دیگری دو وجهی به‌دنبال یافتن تعریفی ملموس‌تر از خویشتن ایرانی ـ اسلامی در قالب بازگشت به خویشتن بود که نتیجه آن بازتعریف دیگرگون از بومی‌گرایی است.

¡ ¡ ¡

آنچه در این مقاله مدنظر بوده دقت نظر در گفتمان بومی‌گرایی در فاصله دهه‌های 40 و50 و تأثیر آن در اندیشه اندیشمندان آن دوره بوده، همان‌طور که گفته شد بومی‌گرایی ضدیت با غرب و تجدد نیست و باید بپذیریم دیگری قراردادن غرب و ضدیت با آن درمان دردهای خودی نیست. بومی‌گرایی گفتمان تعادل و هماهنگی ساختاری با شرایط درونی و بیرونی است، شاید بومی‌گرایی در یک وجه همان تعریف سیدالفخرالدین شادمان است که می‌گوید: مدرنیته غربی را باید به زبان فارسی بپذیریم یعنی حفظ هویت خودی و پذیرش پیامدهای مثبت مدرنیته، یعنی پذیرش روایت بومی‌تر از تجدد.

     احمد شکوری

 دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی